+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 4:43  توسط tanha
|

زندگي من در تو خلاصه مي شود 
از چشمهاي معصومت نمي توانم گله اي داشته باشم
چون تنها آيينه اي بودي که مرا در خود نشان ميدادی
بفهم که خيلي سخت ست ببيني ...
ديگر هيچ آيينه اي نشانت نمي دهد 


+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:42  توسط tanha
|

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم 
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم 
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم 
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم 


+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:36  توسط tanha
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:27  توسط tanha
|


عشق چیست؟
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.
به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!! 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 20:24  توسط tanha
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 20:11  توسط tanha
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 17:28  توسط tanha
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 17:11  توسط tanha
|
....



اشتباه

آن کس که میگفت دوستت دارم
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای پاییزی
را ه میرفت صدای خش خش برگها همان آوازی
بود که من گمان میکردم
می گوید"دوستت دارم"



....

....
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 16:59  توسط tanha
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 16:52  توسط tanha
|
آیا فردا دوستم خواهی داشت؟

آیا فردا هم دوستم خواهی داشت
آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟
امشب کاملآ به من تعلق داری
قلبت را اینچنین مهربانه نثارم می کنی
امشب نور عشق در چشمان تو هویداست
اما آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟
آیا این گنجینه ای پایاست؟
یا لذتی زود گذر است؟
آیا میتوانم جادوی نگاهت را داشته باشم؟
آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟
امشب با زبان بی زبانی گفتی
که من تنها کس تو هستم
اما آیا قلب من شکسته خواهد شد
هنگامی که شب به روز میرسد؟
میخواهم بدانم آیا میشه به عشقت اطمینان داشت ؟
پس حالا به من بگو که دیگر هرگز نخواهم پرسید



+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 16:43  توسط tanha
|

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو 
به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری وجود تو
من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو
من این دنیا را برای دو چی می خواهم یکی تو
و دیگری برای با تو موندن تا همیشه

با تمام وجودم دوستت دارم



+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:19  توسط tanha
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:10  توسط tanha
|

خدایا تو خود می دانی که انسان بودن و 
موندن تو این دنیا چه دشوار است 
چه رنجی می کشد آن کسی که : 
انسان و از احساس سرشار است 

یه نفر ......... یه جایی ......... تمام رویاهایش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کن احساس می کن که وقعا" با ارزش
پس هر کاه احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر داشته باش
یه نفر ......... یه جایی ......... در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:58  توسط tanha
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 12:26  توسط tanha
|



زندگی مال تو
مرگ مال من
راحتی مال تو
گرفتاری مال من
شادی مال تو
غم مال من
همه چی مال تو
ولی تو مال من

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 12:10  توسط tanha
|
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو
به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری وجود تو
من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو
من این دنیا را برای دو چی می خواهم یکی تو
و دیگری برای با تو موندن تا همیشه
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو
به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری وجود تو
من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو
من این دنیا را برای دو چی می خواهم یکی تو
و دیگری برای با تو موندن تا همیشه

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11:50  توسط tanha
|